تبليغاتX
گاهنامه منهاج مطهر

بسم الله الرحمان الرحيم

اگر مي خواهيد شالوده كلام معصومين و سفارش پيامبران خداي به وارثان خويش را بدانيد حتما مطلب زير را بخوانيد.

 چندروز پيش به قصد خواندن كتابي جديد داشتم كتابهاي داخل كتابخانه ام را نگاه مي كردم كه يك يكدفعه چشمم به كتابچه اي با عنوان "گفتاري در باب صبر" نوشته امام خامنه اي خورد.

عنوان كتاب و نام نويسنده نظرم را جلب كرد كتابچه را برداشتم و ورقي زدم ديدم خطوطي زير برخي از سطور كتاب كشيده شده كه گويا قبلا آنرا مطالعه كرده ام اما چيزي به يادم نمي آمد .انتشارات كتاب را نگاه كردم ديدم سال 1383 چاپ شده و احتمالا همان سالها خوانده امش كه الان يادم نيست پس تصميم گرفتم دوباره بخوانمش.

....حالا مطالعه كتاب را تمام كرده ام واقعا مطالب زيباي بيان شده بود، نگاه انسان به موضوع صبر را تغيير مي دهد.حق و الانصاف با ذهن روشني تبين شده است. لذا قصد كردم  لب كلام كتاب را بنويسم تا شما عزيز بخواني و استفاده بري و براي حقيرنيز مروري دوباره گردد.شايد كه مقبول حق واقع شود.

در قران مجيد بيش از 70 بار از صبر و مشتقات آن ذكري به ميان آمده است.اما تعريفي كه از صبر در نگاه عموم مردم وجود دارد با نگاه قرآن و احاديث رواي ما تفاوتي چندين دارد.عموماً صبر را " تحمل در برابر سختيها" تعبير مي كنند.اما در نگاه دقيق و لطيف صبر را "مقاومت آدمي در راه تكامل،در برابر انگيزه هاي شر آفرين،فساد آفرين و انحطاط آفرين" بيان نموده اند.

اما بحث اينجاست كه صبر را با كمال چه نسبتي باشد؟

زماني به اين سئوال مي توان پاسخ داد كه به اهميت و جايگاه صبر در اركان ايمان پي ببريم. در روايتي از امام محمد باقر(ع) نقل شده كه زماني لحظه وفات پدرم علي بن الحسين(ع) فرا رسيد در آن دم آخر مرا به سينه خود چسبانيد و گفت: پسرم مي خواهم تو را وصيتي كنم به وصيتي كه پدرم در آخرين لحظات زندگي مرا به آن توصيه كرد.(حال ما شرايط ضربت خوردن اميرالمومنين(ع) در زمان شهادت و واقعه عاشورا و نحوه شهادت اباعبدالله (ع) را تصور كنيم،در اين شرايط دشوار جاي اهميت كلام ايشان را بيشتر خواهيم فهيمد)

پدرم فرمود"يا بني اصبر علي الحق و ان كان مرا"(كافي ج2 ص91) پسرم به سرحق بايست و صبركن هر چه تلخ و ناگوارباشد.

همچنين در روايت ديگري از امام رضا (عليه السلام)نقل شده كه : ما روايت مي كنيم از ميراث و يادگار خاندانمان و از پدران و اسلاف خود و همچنين از جمله وصيتهاي پيامبران خدا به وارثان ايشان اين كلام بوده كه" اصبرو علي الحق و ان كان مرا" (بحار ج71 ص90)

اين مي شود شالوده كلام معصوم (ع) ،كپسول سعادت و خلاصه نيكي ها.

همچنين در حديث ديگري در اصول كافي ج دوم صفحه 89 آمده است: صبر در پيكره ايمان بمنزله سر است در پيكر انسان.!

به عبارتي مي توان گفت اگر صبرنباشد توحيد نمي پايد و از ايمان اثري بر جاي نخواهد ماند.

حال بعد از روشن شده اهميت صبر در مكتب تشيعه و همراهي و الزام صبر در طي مسير كمال، با روايتي از اميرالمومنين (ع) ميدانهاي صبر را تبيين مي نمايم.

ايشان مي فرمايند:"صبر بر 3 گونه باشد:صبر بر مصيبت-صبر بر معصيت و صبر بر طاعت.( بحارج 71 ص 77)

بله حتي عبادت ما از جمله نماز،روزه،خمس،جهاد و... نياز به صبر دارد چرا كه عبادت تا درك حقيقت نشود با سختي و تلخي همراه است و بعد از نشستن در نفس و روح آدمي شيرين ميگردد.

حصار حصين و مصونيت از گناه نيز از ميدان صبر عبور مي كند تا انسان صبر نداشته باشد اختياري در بند و عنان خود ندارد.و بر خشم ،شهوت و وهم خويش تسلط نخواهد داشت وهمين كه در رسيدن مصائب دنيوي چه اختياري باشند و چه غير اختياري،نياز به صبر مبرهن است شكوه و جلال آدمي چه از جنس دنيوي و يا اخروي در گروي صبر مي باشد.

به هرحال حركت انسان بسوي قله اي كمال و سعادت با سختي هاي بسياري همراه است كه گذر از اينها بدون تن كردن زرهي از صبر ميسر نمي شود.

چرا كه حضرت صادق (ع) فرمودند: آنكس كه در برابر سختيها و ناملايمات زندگي مايه اي از صبر فراهم نكرده ناچار به عجر و ناتواني خواهد افتاد.(كافي ج2 ص93)

و تتمه كلام اينكه صبر روح انسان را شكست ناپذير مي كند،روئين تن مي كند انطور مي شود كه قرآن مجيد مي فرمايد در ميدان جنگ يك به ده مي جنگد و اين صبري است توام با ايمان،صبري توام با تقوا و سدي محكم در برابر شدايد و سختي ها.                                                       

                                                                   والسلام

 

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 17:17 |

امام جمعه تهران که شدند این کار را شروع کردندو هم‌چنان هم ادامه دارد. افتخارمان این است که در استان تهران، خانواده دو شهید به بالا نداریم که آقا خانه‌شان نرفته باشد. تقریباً محله و خیابان اصلی در شهر تهران نداریم که ایشان نیامده باشند و بلد نباشند. تک‌تک این محله‌های خود شما را من حداقل می‌دانم ما خانواده شهید سه شهید و دو شهید نداریم که ایشان نیامده باشند...

حدود شش، هفت سال بعضی روزهای شیفت کاری‌ام، مسئول تنظیم ملاقات خانوادة معظم شهدا من بودم. به‌همین‌خاطر می‌دانم شرایط و وضعیت چگونه بود. دیدارهای خانواده شهدا، باصفاترین، باحال‌ترین لذتی که آدم می‌خواهد ببرد را دارد. بعضی‌هایش خیلی سوزناک است. یک خانواده شهید می‌روی فقط یک فرزند داشتند که آن هم شهید شده است. خیلی سخت است برای یک پدر و مادر که یک بچه بزرگ کرده باشند، آن بچه‌شان را هم در راه خدا داده باشند. هرچند آن‌ها با افتخار می‌گویند، ولی ما که می‌نشینیم نگاه می‌کنیم، آن خستگی را احساس می‌کنیم.

بعضی از خانواده شهدا با تقدیم چند شهید روحیة عجیبی دارند. به طور مثال خانواده شهید «خرسند»، در نازی‌آباد. خانوادة خرسند چهار تا شهید داده است؛ پدر خانواده، دو فرزند خانواده و داماد خانواده. مادر این شهیدان این‌قدر قدرتمند، باصلابت و بانجابت با آقا صحبت می‌کرد که یکی دو بار آقا گریه کرد.

این فقط اختصاص به شهیدان شیعه ندارد. همة آدم‌هایی که در راه خدا در کشور ما از ادیان مختلف کشته شدند. چه شیعه، چه سنی، چه مسیحی و...

صبح روز کریسمس یعنی عید پاک ارامنه، آقا فرمودند خانة چند ارمنی و عاشوری اگر برویم خوب است. ما آدرسی از ارامنه نداشتیم. سری به کلیساهای‌شان زدیم که آن‌ها از ما بی‌خبرتر بودند. رفتیم بنیاد شهید، دیدیم خیلی اطلاعات ندارند. کمی اطلاعات خانوادة شهدا را از بنیاد شهید، مقداری از کلیساها و یک سری هم توی محله‌ها پیدا کردیم و با این دیدگاه رفتیم. صبح رفتیم گشتیم توی محلة مجیدیه شمالی، دو سه تا خانواده پیدا کردیم. در خانواده‌ها را زدیم و با آن‌ها صحبت کردیم. توی خانواده مسلمان‌ها ما می‌رویم سلام می‌کنیم و می‌گوییم از هیئت آمدیم از بسیج، پایگاه ابوذر، بالاخره یک چیزی می‌گوییم و کارتی نشان می‌دهیم. بین ارمنی‌ها بگوییم که از بسیج آمدیم که بالاخره فرهنگش... بگوییم از دادستانی آمدیم که باید دربروند. کارت صداوسیما نشان دادیم و گفتیم از صداوسیمای جمهوری اسلامی ایران هستیم. امشب شب کریسمس که شب پاک شماهاست می‌خواهیم فیلمی از شماها بگیریم و روی آنتن بفرستیم.

برای نماز مغرب‌وعشا با یک تیم حفاظتی وارد مجیدیه شدیم. گفتیم اسکورت که حرکت کرد به ما ابلاغ می‌کنند، می‌رویم سر کارمان دیگر. اسکورت هم به هوای این‌که ما توی منطقه هستیم با بی‌سیم زیاد صحبت نکنند که مسیر لو نرود، روی شبکه بالاخره پخش می‌شود دیگر. چیزی نگفتند. یک آن مرکز من را صدا کرد با بی‌سیم گفتم به گوشم.

موردمان را گفت که شخصیت سر پل سیدخندان است. سر پل سیدخندان تا مجیدیه کم‌تر از سه چهار دقیقه راه است. من سریع از ماشین پیاده شدم. در خانه را زدم. خانمی از گل بهتر آمد دم در، در را باز کرد. ما با یاالله یاالله خواستیم وارد شویم، دیدیم نمی‌فهمد که. بالاخره وارد شدیم. چون کار باید می‌کردیم. گفتیم نودال و اَمپِکس و چیزایی که شنیده بودیم، کارگردان و این‌ها بروند تو.

کارگردان رفت پشت‌بام پست بدهد، اَمپِکس رفت توی زیرزمین پست بدهد، آن رفت توی حیاط پست بدهد. پست بودند دیگر حالا. فیلممان بود. یک ذره که نزدیک شد، بی‌سیم اعلام کرد که ما سر مجیدیه هستیم. من هم با فاصله‌ای که بود به این خانم چون احیا بشود، این‌جوری جلوی آقا نیاید، گفتم: ببخشید! الآن مقام معظم رهبری دارند مشرف می‌شوند منزل شما.

گفت: قدم روی چشم، تشریف بیاورد. گفتید کی؟

من اسم حضرت آقا را گفتم. ـ داستان بازرگان و طوطی را شنیده‌اید ـ‌، تا اسم آقا را گفتم افتاد وسط زمین و غش کرد. فکر کردیم چه کنیم داستان را؟ داد بیداد کردیم، دو تا دختر از پله آمدند پایین. یاالله یاالله گفتیم و بهشان گفتیم که مادرتان را فعلاً جمع کنید. مادر را بردند توی آشپزخانه.

دخترها گفتند: چه شد؟

گفتم: ببخشید! ما همان صداوسیمای صبح هستیم که آمده بودیم. ولی الآن فهیمدیم که مقام معظم رهبری می‌آیند منزلتان، به مادرتان گفتیم غش کرد. فکری کنید.

تا اجازه نگرفت وارد خانه نشد

این‌ها شروع کردند مادر خودشان را به حال آوردند. فشارشان افتاده بود، آب قند آوردند. بی‌سیم اعلام کرد که آقا پشت در است. من دویدم در خانه را باز کردم. نگهبانی هم که باید کنار در می‌ایستاد، رفت دم در. کارهای حفاظتی‌مان را انجام دادیم. آقا از ماشین پیاده شد تا وارد خانه بشود. آمد توی در خانه نگاه کرد و گفت: سلام علیکم.

گفتم: بفرمایید.

گفت شما؟

نه این‌که ما را نمی‌شناخت، گفتند، تو چه کاره‌ای یعنی؟ گفتیم: صاحب‌خانه غش کرده.

گفت: کس دیگری نیست؟

یاد آن افتادیم که دو تا دخترها هم می‌توانند به آقا بگویند بفرمایید. گفتیم آقا شما بفرمایید داخل.

گفت: من بدون اذن صاحب‌خانه به داخل نمی‌آیم.

معنی و مفهوم حفاظت، خودش را این‌جا از دست نمی‌دهد. مهم‌تر از حفاظت این است. بدون اذن وارد خانه کسی نمی‌شود. رهبر نظام است باشد، ارمنی است باشد، ضدحفاظت‌ترین شکل ممکن این است که مقام معظم رهبری توی خیابان اصلی توی چهارراه، با لباس روحانیت با آن عظمت رهبری خودشان بایستند، همة مردم هم ایشان را ببینند و ایشان بدون اذن وارد خانه کسی نشوند.

من دویدم رفتم توی آشپزخانه. به یکی از این دخترها گفتم آقا دم در است بیایید تعارف کنید بیایند داخل.

لباس مناسبی تنشان نبود. گفتند: پس ما لباسمان را عوض کنیم.

به آقا گفتیم: که رفته‌اند لباس مناسب بپوشند، شما بفرمایید داخل.

گفتند: نه می‌ایستم تا بیایند.

چند دقیقه‌ای دم در ایستادند. ما هم سعی کردیم بچه‌هایی که قد بلند دارند را بیاوریم، مثل نردبان دور ایشان بچینیم که ایشان پیدا نباشد. راه دیگری نداشتیم. چند دقیقه معطل شدیم. چون دانشجو بودند لباس دانشجویی مناسب داشتند. یکی از دخترها، دوید و آقا را دعوت کرد و آقا رفتند داخل اتاق. این خانم پیش آقا رفت و خوش‌آمد گفت. بعد گفت که مادرمان توی این اتاق است، الآن خدمت می‌رسیم.

رفتند بیرون. آقا من را صدا کرد گفت این‌ها پدر ندارند؟

گفتم: نمی‌دانم. چون صبح نپرسیده بودم.

گفت بزرگ‌تر ندارند؟ برادر ندارند؟

رفتیم آن اتاق پشتی. گفتم: ببخشید، پدرتان؟

گفتند، مرده.

گفتیم، برادر؟

گفتند، یکی داشتیم شهید شده.

گفتیم، بزرگتری، کسی؟

گفتند، عموی ما در خانة بغلی می‌نشیند.

فکر کردیم بهترین کار این است که عمو را بیاوریم بیرون. حالا چه کلکی بزنیم عمو را از خانه بیرون بیاوریم؟ با این هیبت و این تیپ و قدوقواره، همه دو متر درازی و لباس‌ها، شکل، تیپ و اسلحه. هرچه هم بخواهی بگویی من کسی نیستم، قیافه‌ات تابلو است.

در بغلی را زدیم. یک آقایی آمد دم در سلام کردم. گفتم، ببخشید! امر خیری بود خدمت رسیدیم.

این بندة خدا نگاه کرد، یک مسلمان بسیجی، خانة یک ارمنی آمده، چه امر خیری؟ خودش تعجب کرد. رفت لباس پوشید آمد دم در. محترمانه باهاش پیچیدیم توی خانة برادر خودش. داخل خانه که شدیم، نگهبان او را بازرسی کرد. نگاه کرد، پیش خودش گفت، برای امر خیر مگر آدم را بازرسی می‌کنند؟

بعد از بازرسی قضیه را بهش گفتیم. گفتیم: رهبر نظام آمده این‌جا، این‌ها چون بزرگتری نداشتند، خواهش کردیم که شما هم تشریف بیاورید.

او را داخل که بردیم و آقا را که دید، مُرد. یک جنازه را یدک کردیم و بردیم نشاندیم روی صندلی کنار آقا. این‌ها به خودی خود زبانشان با ما فرق می‌کند. سلام علیک هم که می‌خواهند بکنند کلی مکافات دارند. با مکافاتی بالاخره با آقا سلام و احوال‌پرسی کرد و درنهایت یک هم‌دمی را برای آقا مهیا کردیم.

حضرت آقا چایی و شیرینی‌شان را خورد

رفتیم توی این اتاق بالای سر مادر و با التماس دعا، مادر را هم راه انداختیم. آمدند رفتند بالا، لباس مناسب پوشیدند و آمدند پایین. وقتی وارد اتاق شد، آقا تعارفشان کردند در کنار خودشان، کنار همان عمویی که نشسته بود. بعد هم گفتند: مادر! ما آمده‌ایم که حرف شما را بشنویم؛ چون شما دچار مشکل شده بودید، دوستان عموی بچه‌ها را آوردند.

دخترها آمدند نشستند. آقا اولین سؤالشان این بود که شغل دخترها چیست؟

گفتند: دانشجو هستند.

آقا خیلی تحسینشان کرد و با این‌ها کلی صحبت کردند، توی این حالت، این دختر سؤال کرد که آقا آب، شربت، چیزی برای خوردن بیاورم؟

این‌ها همه‌اش درس است. من خودم نمی‌دانستم که بگویم بیاورد یا نیاورد؟ آقا می‌خورد یا نمی‌خورد؟ نمی‌دانستم. رفتم کنار آقا، از آقا سؤال کردم، گفتم: آقا این‌ها می‌گویند که خوردنی چیزی بیاوریم؟ چایی چیزی بیاوریم؟

آقا گفتند: ما مهمانشان هستیم. از مهمان می‌پرسند چیزی بیاورند یا نیاورند؟ خُب اگر چیزی بیاورند ما می‌خوریم.

بعد خود آقا گفتند: بله دخترم! اگر زحمت بکشید چایی یا آب‌میوه بیاورید، من هم چایی، هم آب‌میوة شما را می‌خورم.

این‌ها رفتند چایی، آب‌میوه و شیرینی آوردند. خود میوه را هم آوردند. خُب توی خانة مسلمان‌ها این‌‌طوری است. یک نفر چند تا میوه پوست می‌کند می‌دهد دست آقا، آقا هم دعا می‌کند. همان‌جا به پدر شهید، مادر شهید، پسر شهید و یا همسر شهید آن خوراکی را تقسیم می‌کنیم، همه یک قسمتی از این میوه می‌خورند که آقا به آن دعا کرده. توی ارمنی‌ها هم همین کار را باید می‌کردیم؟ واقعاً نمی‌دانستیم.

چایی آوردند، آقا خورد، آب‌میوه آوردند، آقا خورد، شیرینی آوردند، آقا خورد. آقا حدود چهل دقیقه توی خانه ارمنی‌ها نشستند و با این‌ها صحبت کردند. مثل بقیة جاها آقا فرمودند: عکس شهیدتان را من نمی‌بینم. عکس شهید عزیزمان را بیاورید ببینم.

توی خانة مسلمان‌ها چهار تا عکس بزرگ شهید وجود دارد که توی هر اتاقی یکی هست. می‌پریم و می‌آوریم. این‌ها رفتند آلبوم عکس‌شان را آوردند. آلبوم عکس هم متأسفانه برای شب عروسی شهید بود. آلبوم را گذاشتند جلوی آقا. صفحة اول یک عکس دوتایی. یادگاری فردین با دوستش گرفته بود آن وسط بود. آقا همین‌جوری نگاه می‌کردند، شروع کردند به صحبت کردن، همین‌جوری صفحه‌ها را ورق می‌زدند تا تمام شود. تمام که شد گفتند: خُب! عکس تکی شهید را ندارید؟

یک عکس تکی از شهید پیدا کردند و آوردند گذاشتند جلوی آقا. آقا شروع کردند از شهید تعریف کردن. گفت: خُب! نحوة اسارت، نحوة شهادت اگر چیزی داشته به من بگویید.

ما فهمیدیم نام این شهید بزرگوار، شهید «مانوکیان» است، به اندازة شهیدان «بابایی»، «اردستانی» و «دوران» پرواز عملیاتی جنگی داشته است. هواپیمایش F14، بمب‌افکن رهگیر بوده و بالای صد سُرتی پرواز موفق در بغداد داشته. هواپیمایش را توی دژ آهنی بغداد می‌زنند. شهید، هواپیما را تا آن‌جا که ممکن است، اوج می‌دهد. هواپیما در اوج تا نقطة صفر خودش، که اتمسفر است بالا می‌آید و بقیه‌اش را به‌سمت ایران سرازیر می‌شود. چهار تا موتور هواپیما منهدم می‌شود. هواپیما لاشه‌اش توی خاک ایران می‌افتد، ولی چون دیگر سیستم برقی هواپیما کار نمی‌کرده‌، نتوانسته ایجکت کند و نشد که چتر برای شهید کار کند. هواپیما به زمین خورد و ایشان به شهادت رسید.

ارمنی‌ای بود که حتی حاضر نشد، لاشة هواپیمای جمهوری اسلامی به‌دست عراقی‌ها بیافتد. آن خانواده، این فرزندشان است. این بزرگوار در نیروی هوایی مشهور است. دربارة شهادتش و اخلاقش تعریف کردند.

مادر شهید گفت: امروز فهمیدم که علی(ع) کیست

مادر شهید گفت: آقا! حالا که منزل ما هستید، من می‌توانم جمله‌ای به شما عرض کنم؟

آقا گفت: بفرمایید، من آمدم این‌جا که حرف شما را بشنوم.

گفت: ما با شما از نظر فرهنگ دینی فاصله داریم، در روضه‌هایتان شرکت می‌کنیم، ولی خیلی مواقع داخل نمی‌آییم. روز شهادت امام حسین(ع)، روز عاشورا و تاسوعا به دسته‌های سینه‌زنی امام حسین(ع) شربت می‌دهیم. می‌آییم توی دسته‌هایتان می‌نشینیم، ظرف یک‌بارمصرف می‌گیریم، که شما مشکل خوردن نداشته باشید، چون ما توی ظرف آن‌ها آب نمی‌خوریم. توی مجالس شما شرکت می‌کنیم و بعضی از حرف‌ها را می‌شنویم. من تا الآن نمی‌فهمیدم بعضی چیزها را.

می‌گفتند، در دین شما بانویی ـ که دختر پیامبر عظیم‌الشأن اسلام(ص) است ـ را بین درودیوار گذاشته‌اند، سینه‌اش را سوراخ کرده‌اند. میخ، مسمار به سینه‌اش خورده. نمی‌فهمیدم یعنی چی. می‌گفتند مسلمان‌ها یک رهبری داشتند به نام علی(ع). دستش را بستند و در سه دورة 25 ساله، حکومتش را غصب کردند. نمی‌فهیمدم یعنی چی. گفتند، در 25 سالی که حکومتش غصب شده بود، شغلش این بود، آخر شب نان و خرما می‌گذاشت روی کولش می‌رفت خانه یتیم‌هایش. این را هم نمی‌فهمیدم. ولی امروز فهمیدم که علی(ع) کیست.

امروز با ورود شما به منزل‌مان، با این همه گرفتاری‌ای که دارید، وقت گذاشتید و به خانة منِ غیر دین خودتان تشریف آوردید. اُسقُف ما، کشیش محلة ما به خانة ما نیامده است، شما رهبر مسلمین‌ هستید. من فهمیدم علی(ع) که خانة یتیم‌هایش می‌رفت چه‌قدر بزرگ است.

از ورود آقای خامنه‌ای به منزلشان، به علی(ع) و 25 سال حکومت غصب شده‌اش و زهرا(س) پی برد. خُب! این برود مشهد، امام رضا(ع) شفایش نمی‌دهد؟

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390 و ساعت 16:57 |
بنام خدا
همه جوایز برای تو

"جایزه سینمای جهان" از شبکه بی بی سی ۴، جایزه هیئت ملی نقد آمریکا (ان بی آر)، جایزه بهترین فیلم خارجی انجمن منتقدین فیلم نیویورک، جایزه بهترین فیلم خارجی از جوایز مستقل سینمایی بریتانیا و جایزه بهترین کارگردانی از چهل و دومین جشنواره بین المللی هند!

این ها تنها گوشه ای از موفقیت های فیلمی به کارگردانی یک ایرانی است! "ایرانی" همان کلمه ای است که معمولا هموطنان مقیم اروپا و آمریکا از به کار بردن آن در مجامع عمومی، اجتناب می کنند. به طور معمول یک ایرانی برای تحصیل در غرب مشکل دارد! برای تجارت در غرب ممکن است دستگیر شود! حتی الکلی بودن در آمریکا می تواند برای یک ایرانی اتهامی مانند بمب گذاری، تروریست بودن و بربریت را به دنبال داشته باشد! البته فاجعه این است که منافقین نیز در غرب گرفتار هستند و با این که دست پرورده سیستم های اطلاعاتی همان کشورها هستند، مثل سگ های جزامی با آنها رفتار می شود.

کمی جلوتر می رویم...خبرنگاران ایرانی فارغ از این که وابسته به نظام باشند یا کارمند بی بی سی فارسی باشند به طور مثال، به خیلی از امکان نمی توانند وارد شوند!

ایرانیانی که در غرب زندگی می کنند به طور کل درگیری زیادی با سیستم دارند فارغ از این که به جمهوری اسلامی علاقمند باشند یا یک کمونیست افراطی فراری باشند!

حال این سوال از اصغر فرهادی مطرح است: با وجود علم جنابعالی به این موضوعات-با توجه به سفرهای مکرر خانوادگی که به غرب داشته اید- احساس نمی کنید "جدایی نادر از سیمین" این قدر ها هم فیلم بزرگی نیست که این طور اسباب موفقیت شما و تیم همراه تان را فراهم آورد؟ آیا این اقبال همه جانبه سیستمی که دانشمندان ایرانی را ترور می کند، دانشجویان ایرانی را خطرناک توصیف می کند و اجازه اکران فیلم های مستند ایرانی که تصویر اتوبان در آن باشد را نمی دهد، از نظر شما که کارگردان باهوشی هستید، مشکوک نیست؟

با این تفاسیر احتمالا جایزه گلدن گلوب در بامداد فردا را هم کسب خواهید کرد! چقدر باعث افتخار ایرانی ها خواهید شد اگر در این مراسم مشهور با نمایش جهانی فقط به خاطر دروغگو جلوه دادن ایرانی ها تقدیر نشوید. از مظلومیت ایرانی ها نیز بگویید! از ترور دانشمندان ایرانی اگر نمی خواهید حرفی به میان بیاورید از محدودیت های ایجاد شده توسط دولت آمریکا برای دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه های این کشور انتقاد کنید. می دانید چند خانواده به زودی دیگر نمی توانند برای فرزندان شان هزینه تحصیل حواله کنند؟

اگر پروژه تروریست و خشونت آفرین نشان دادن نژاد ایرانی در هالیوود را زیر سوال نمی برید! اشکالی ندارد اما ایرادی ندارد که یک جمله در دفاع از فرهنگ و تاریخ با شکوه ایران در فستیوال های فرهنگ و هنر غربی های مروج ضد ارزش چیزی بگویید! اما طوری نباشد که مثل نادر شرمنده دختر و پسر خودتان شوید! بعید نیست روزی فرزندان شما هم خودشان را از کشور مجهول "پرشیا" معرفی کنند، چون ایرانی بودن عواقب دارد حتی اگر پدر انسان جوایز متعدد هنری کسب کرده باشد!

اصغر محترم! مطمئن باش آیندگان خواهند نوشت: کارگردان ایرانی! به خاطر عصبی، دروغگو و غیر منطقی و بدبخت نشان دادن مردم سرزمین اش در یک فیلم سینمایی با دیالوگ های عالی، تصویربرداری خیلی خوب و انتخاب لوکیشن های به یاد ماندنی، پرچم خودش را بالا برد و لکه رنگی بر چهره کشور فرهیخته، پیشرفته و هنرمند پرورش که مردمانی آرام، متین، با فرهنگ و ارزشی دارد، پاشید. مردمانی که برای گرسنگان سومالی افطاری جمع می کنند، سیل زدگان پاکستانی را بر سر سفره پربرکت شان میهمان می کنند و با افتخار مثل کوه پشت ملت مظلوم فلسطین و غزه و بوسنی و مسلمانان بحرینی می ایستند! هرگز جنگی را آغاز نکردند اما در دفاع از وطن شهره هستند. از فرهنگ شان در برابر تهاجمات بیگانگان ضد ارزش مدار دفاع می کنند و در این راه با کسی مسامحه نمی کنند، حتی اگر جایزه اسکار به آنها پیش کش شود.

"به نقل از سايت خبري صراط نيوز" 

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در دوشنبه بیست و ششم دی 1390 و ساعت 8:32 |
آنچه از من خواستی با کاروان آورده ‏ام                          یک گلستان گل به رسم ارمغان آورده‏ ام
از در و دیوار عالم فتنه می ‏بارید و من                              بی‏ پناهان را بدین دارالامان آورده ‏ام
اندرین ره از جرس هم بانگ یاری برنخاست                   کاروان را تا بدین‏ جا با فغان آورده‏ ام
تا نگویی زین سفر با دست خالی آمدم                            یک جهان درد و غم و سوز نهان آورده‏ ام
قصه ویرانه ی شام ار نپرسی خوش‏تر است                   چون از آن گلزار، پیغام خزان آورده‏ ام
دیده بودم تشنگی از دل قرارت برده بود                           ازبرایت دامنی اشک روان آورده‏ ام
تا به دشت نینوا بهرت عزاداری کنم                                  یک نیستان ناله و آه و فغان آورده‏ ام
تا نثارت سازم و گردم بلا گردان تو                                 در کف خود از برایت نقد جان آورده ‏ام
تا دل مهرآفرینت را نرنجانم ز درد                                    گوشه‏ ای از درد دل را بر زبان آورده ‏ام

                                                        

                                                                                          محمدعلی مجاهدی (پروانه)

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390 و ساعت 21:33 |

بسم الله الرحمن الرحیم

این ایام مصادف با درگذشت دوتن از بزرگان ومفاخرتاریخ معاصرایران است : میرزاتقی خان امیرکبیر و غلامرضاتختی.

خواستیم تا ماهم به میزان وسع خود حسب وظیفه اشاره ای به زندگی این عزیزان داشته باشیم.

امیرکبیر نامی درخشان و ماندگار درتاریخ سیاسی کشورمان است. شخصیتی که الگویی برای همه ی مسولین ما درامرکشورداری ، مدیریت ، استکبارستیزی ، استقلال طلبی ، خودکفائی ، گسترش علم ، تواضع ، شجاعت ، مردم داری ، قانون مداری و شایسته سالاری است.

وتختی نیز پهلوانی ازنسل پوریای ولی است که باکسب سجایای اخلاقی نیکو به چهره ای اسطوره ای بین ورزشکاران وجوانان ومردم کوچه وبازار تبدیل شده است.

بایدبدانیم که یکی ازمصادیق شکرنعمت های الهی ، قدرشناسی وبهره گیری شایسته ازآن نعمت هاست وماپروردگارمهربان راشاکریم که سرزمین ایران رامملو از انسان های متدین ، عالم ، اخلاق مند ، هنرپرور ، خلاق و فکور نموده است و شکرگذاری واقعی به این است که مااین بزرگان رابه درستی بشناسیم وزندگی آنان را سرمشق خودقراردهیم و به زیبائی نیز به نسل بعد وهمه ی ملت های جهان معرفی کنیم .

مرور زندگینامه ی بزرگان انگیزه ی تلاش و روحیه ی امیدواری به انسان می دهد وموجب اعتمادبه نفس وخودباوری درجوانان می گردد.

باشدکه ایران اسلامی دوباره به جایگاه واقعی خود درهمه ی عرصه های مادی ومعنوی بازگردد و کشورمان الگوئی والا برای ملت های آزادی خواه وسعادت طلب شود/انشاالله.

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت 17:36 |

بِبِسْمِ اللَّهِ خَیْرِ الْأَسْمَاءِ بِسْمِ اللَّهِ رَبِّ الْأَرْضِ وَالسَّمَاءِ أَسْتَدْفِعُ کُلَّ مَکْرُوه أَوَّلُهُ سخطه وَأَسْتَجْلِبُ کُلَّ مَحْبُوب أَوَّلُهُ رِضَاهُ فَاخْتِمْ لِی مِنْکَ بِالْغُفْرَانِ یَا وَلِیَّ الْإِحْسَانِ.

استاد شهيد مرتضي مطهري (رحمه الله عليه) در كتاب حماسه حسيني جلد اول اينگونه مي فرمايند كه ؛از نظر فلاسفه تاريخ عمده مسائل و وقايع تاريخي در زمان خود قابل درك و فهم نمي باشد (وشايد حداقل بصورت كامل)

ايشان مي فرمايند موضوع شناخت شخصيت وجودي انسانهاي بزرگ نيز اينگونه مي باشد.( البته اگر اشتباه نكنم ايشان در كتاب بيست گفتار مبحث زيبايي در خصوص انسانهاي بزرگ و بزرگوار دارند كه در آن به موضوع بزرگي روح و موقعيتهاي اجتماعي انسانها اشاره اي لطيفي دارند) به عبارتي انسانهاي بزرگواري كه داراي عظمت روح مي باشند مي بايست گذر زمان از ابعاد شخصيتي وجود آنها پرده بردارد.!

شايد بتوان گفت اين قاعده در مورد انسانهاي شقي و قسي القلب نيز مصداق پيدا مي كند براي اينكه آن شخصي كه در زمان خود قتلها و غارتها انجام داده ،خون هزاران انسان بي گناه را ريخته ،شهرها و خانه هاي بسيار ويران كرده ،او در زمان خودش آنچنان كه بايد و شايد قابل شناخت نيست مردم آن زمان شايد ندانند كه اين معاويه ملعون و يا اين يزيد خبيث و يا اين هيتلر و صدام و ... قرار است چه بلاي عظمائي سر بشريت بياورند بايد زمان بگذرد تا بتوان به روشني به حقيقت پي برد ...

اما با توجه به مطالب مطرح شده موضوع اصلي كه قصد بيان داريم  اين است كه بنظر ما: حقيقت انقلاب اسلامي ايران نيزهنوز بصورت كامل و شفاف براي مردم ما و ساير كشورهاي دنيا تبين نشده است! هنوز نفهميده ايم كه چه اتفاق بزرگي در مسير حركت انسانيت و بشريت ايجاد شده است در حدود سه دهه از عمر انقلاب ايران سپري شده و در تمام اين سالها حوادث هاي شيرين و تلخ براي كشور عزيزمان ايران به وقوع پيوسته كه خواه نا خواه به جرات مي توان گفت در برخي موارد بر بسياري از كشورهاي دنيا خصوصا جامعه امپرياليسم غرب تاثير مستقيم و يا غير مستقيم داشته است.تازه ترين و دم دست ترين موضوع همين انقلابهاي عربي مي باشد كه شاهد آن هستيم و قدر مسلم به حول و قوه الهي اين تاثير گذاري ادامه خواهد داشت .در علوم سياسي بحثي است مبني بر ارزيابي جايگاه فرد با استفاده از شناخت حريف! حالا ببينيد كشور عزيزمان ايران با چه حريفاني دست و پنجه نرم مي كند،دشمن ايران امارات،عربستان و... است و يا آمريكا،انگليس و.. و شايد هردو!

البته ناگفته نماند كه بنيان گذار اين انقلاب امام خميني( ره ) نيز ابعاد شخصيتي وجودشان همچون انقلاب اسلامي براي ما هنوز كاملا روش نشده است واقعا اين پيرمرد در آن خانه محقرچگونه نامه مي نوشت براي گورباچف قطب شرق دنيا كه آقا بايد تغيير مسير بدهي و الا جاي شما در موزه هاي تاريخ خواهد بود.مردي كه به ابرقدرت دنيا مي گويد هيچ غلطي نمي تواني بكني!

مردي كه مي گويد با قلبي آرام و مطمئن به ديدار خدا مي روم!"يا ايها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك".

شخصيتي كه عرفان را با فلسفه،سياست را با فقه،خانواده را با عشق و خداوند را با روح خود آميخته بود واقعا روح الله كه بود چرا زبان قاصر است ازاوراوصف کند الا اينكه بگويد او روح الله بود و ديگر غير از اين هيچ!!

ولي همانطور كه گذشت زمان در اين چند سال حقايقي را براي ما روشن نموده قدر مسلم در سالهاي آينده نيز اين اتفاق خواهد افتاد و حقيقت آنچنان كه بايد نمايان شود خواهد شد انشاء الله.

 

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در سه شنبه سیزدهم دی 1390 و ساعت 15:39 |

بسم رب شهداء

"كربلا در شلمچه" خاطرات بيسم چي شهيدحاج حسين بصير فرمانده كربلاي حسين ع http://www.razmandeshomal.ir/Editor/assets/1_295.JPG

....نماز که تمام شد، حاجی شروع کرد به صحبت کردن، آسمان کاملا تاریک شده، کناره کانال، هر چند متر یک فانوس روشن است.

ببینید ما خیلی وقته که با هم هستیم. اما تا ساعاتی دیگر فرق دارد، هر کسی ذره ای شک دارد توی دلش. ترس دارد، منتظر دارد. بچه اش منتظره، زنش منتظره، پدر و مادر پیر دارد، خواهر و برادر بی سرپرست دارد. دلش جائی گیر است. وسط صحبت، گفت: بچه ها فانوس ها را خاموش کنید. فانوس ها یکی یکی خاموش و کانال سراسر تاریک شد. چشم چشم را نمی دید.

حاج حسین ادامه داد: بچه ها الان دیگه اینجا تاریکه، ما هم همدیگر را نمی بینیم. من دارم می رم. ده دقیقه دیگر بر می گردم. من وقتی آمدم، باید ببینم چند نفر از شما مانده ائید، که تصمیم بگیرم باید چکار بکنم.

حاج حسین که گفت من باید چکار بکنم. ناگهان کانال منفجر شد. گریه سراسر کانال را سر گرفت. مگر بچه ها گذاشتند که حاج حسین بصیر برود و ده دقیقه دیگر بر گردد.

فانوس ها یکی یکی روشن شدند، یکی از وسط بچه ها بلند شد و گفت: ما باید همدیگر را ببینیم. ببینیم کسی از این گردان عاشورائی حاج حسین هست که پشت کند به امام حسین(ع) شروع کرد به نوحه امام حسین(ع) گریه بچه ها لحطه به لحظه شدت می گرفت.در ادامه مطلب بخوانید


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گروه منهاج در یکشنبه یازدهم دی 1390 و ساعت 11:35 |

کامران شامش را همراه خانواده خورد و به اتاقش رفت . پشت میز رایانه اش نشست وآن را روشن کرد و به اینترنت وصل شد تا اخبار سایت های خبری را مرور کند ....

سایت تابناک را بازکرد و درتیترخبرهای اصلی چشمش به خبری درخصوص راه پیمائی اعتراض آمیز مردم درشهرهای قم وشیراز درمحکومیّت جسارت اغتشاشگران به مقدّسات افتاد. خبرگزاری فارس هم اطلاعیه ی فراخوان سازمان تبلیغات اسلامی جهت شرکت در راه پیمائی فردا " نهم دی " را روی صفحه ی اوّل اخبارخود منعکس نموده بود .

 با بازکردن سایت رجا نیوز ناگهان کامران بامطالعه ی خبری درمورد بیانیّه ی میرحسین موسوی پیرامون حوادث روزعاشورا تعجّب زده به صفحه ی نمایش رایانه اش خیره شد . مضمون خبراین بودکه وی دربیانیّه ی خود اعلام کرده است :

" بار دیگر مردم خداجوی به صحنه آمدند ولی حکومت مانندگذشته با برخورد قهرآمیز افرادی را که ضمن عزاداری به صورت مسالمت آمیزبه نتایج انتخابات اعتراض می کردند را ضرب وشتم نموده ومجروح و زخمی کردند ... "  ! ! ! ! !

 کامران باخواندن این مطلب دیگرطاقت نیاورد . گوشی تلفن را برداشت و به دوستش علی زنگ زد و بلافاصله بعدازسلام گفت : تو بیانیّه ی جدید موسوی رو درمورد وقایع روز عاشورا خوندی ؟

-         نه ولی امشب تومسجد ازبچّه ها ی بسیج یه چیزائی شنیدم . واقعاً بی شرمی و وقاحت تاکجا باید باشه که کسی این عمل شنیع رو تأییدکنه.

-         من فکرمی کنم حبّ به دنیا وشهوت شهرت وقدرت  این افراد راکور وکر کرده ودیگه اعتقادات خودشونو هم ازیادبردن.

-         فردا رو هم که تو کلّ کشور راه پیمائی سراسری اعلام کردن.

-         آره ؛ خوب شدگفتی . راستی تو می آئی ؟

-         آره ؛ حتماً . حضورهمه ی مردم تو این راه پیمائی لازم بلکه واجبه . با یاسرقرارگذاشتیم ساعت دو بعدازظهر ازجلوی پارک شفق به سمت میدون انقلاب حرکت کنیم .

-         منم می رم کتاب خونه ی فرهنگسرا برای مطالعه دروس و ازآنجا خودمو به شما می رسونم .

-         پس ما ساعت دو ، منتظرتیم .

-         باشه ، ممنون ؛ دیگه کاری نداری ؟

-         نه !

-         پس خدافظ .

-         خداحافظ ، شبت بخیر.

عصر فردا همه ی کسانی که قلب شان برای اهل بیت عصمت وطهارت (ع) واین نظام اسلامی می تپید ومعتقد وعلاقه مندبه ارزش های اسلامی خودبودند درتمام ایران ودرهمه ی شهرها و روستاها به خیابان ها آمدند وضمن محکومیّت حرمت شکنی های اخیر، نفرت وانزجارخود را ازفتنه گران  نشان دادند وخواستار برخوردقانونی قوه ی قضائیه باآنها ومحاکمه ی سران فتنه شدند.

علی وکامران ویاسرهم به همراه مردم مؤمن شهرشان به راه پیمائی پرداختند ویک صدا درکنارهم ازفتنه گران اعلام برائت کرده وبا آرمان های امام راحل(ره) ورهبرفرزانه ی انقلاب تجدیدمیثاق نمودند.

در وسط جمعیّت بسیار زیادمردم پارچه نوشته ی بزرگی خودنمائی می کرد که روی آن یک بیت شعرزیبا نوشته شده بود :

 

 

" این گردبادها که به غیرت درآمده

تسلیم رهبرند که طوفان نمی کنند . "

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در چهارشنبه هفتم دی 1390 و ساعت 16:53 |

مسجد جامع شهر پرازجمعیّت بود . معمولاً شب های محّرم جمعیّت بیشتری به مسجد می آمد. کامران وقتی واردمسجدشد ، مکبّرپشت بلندگو سلام نمازراگفت و مردم صلوات فرستادند .

کامران نگاهی به اطراف انداخت تاجای خالی ای بین صفوف پیداکند. ناگهان علی رادید که درگوشه ای نشسته ومشغول ذکرتسبیحات است. به سمت او رفت و درجای خالی کنار اونشست وسلام کرد . علی نگاهش را برگرداند و با لبخندجواب سلام کامران را داد :

"سلام ورزشکار ! خسته نباشی. چه خبر ؟"

-    ممنون . خبرخاصّی نیست . راستی امروز عجب کوهنوردی طولانی وسختی داشتیم . خیلی خسته شدم . تارسیدم خانه دوش گرفتم و ناهار نخورده خوابم برد.
-    راستش را بگو ؛ کوه نوردی بیشترخسته ات کرد یابحث داغ سیاسی ؟

-   نه اتفاقاً بحث خوبی بود . ازبس که مشغول صحبت بودیم نفهمیدیم کی رسیدیم به چشمه . راستی نمازعشاء راکه هنوزنخوندن ؟

نه ، فقط نمازمغرب راخوندند.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گروه منهاج در دوشنبه پنجم دی 1390 و ساعت 9:50 |

به مناسبت سالروز حماسه ی 9 دی و دفن فتنه ی سال88 و همچنین نزدیکی انتخابات مجلس وبه جهت یادآوری شرایط واتفاقات فضای آن روزها برای عبرت امروز وفردایمان داستان کوتاهی را که درهمان ایام توسط یکی ازاعضای گروه منهاج نگاشته شده است رابرای اولین بار درچند قسمت منتشر می کنیم .

به امید حفظ اتحاد وامنیت و پیشرفت روزافزون کشوراسلامی مان.

------------------------------------------------------------------

                                    بسم الله الرحمن الرحیم

یاسر ، کامران و علی که ازدوران دبیرستان بایکدیگر ، هم کلاس بوده اند واکنون هرسه به شدت مشغول مطالعه ی دروس برای شرکت درکنکورسال آینده هستند . جمعه ها به همراه هم به دامنه ی کوه های نزدیک شهرشان می روند تاضمن این که ورزش کرده باشند مقداری ازفضای درس فراغت پیداکنند وروحیه شان عوض شود.

آخرین جمعه ی پائیز سال 1388  است وعلی مثل همیشه زودتر از همه سرساعت هفت صبح ، درگوشه ای ازمیدان ابن سیناایستاده و منتظردوستانش است . ساعت هفت وده دقیقه است که سروکله ی کامران بالباس ورزشی ، کوله پشتی به دوش ، چکمه به پا و عصای کوه نوردی به دست ،  به علی می رسد و با لبخندسلام می کند : " ببخشید ؛ مثل این که کمی دیرکردم."

- نه ایرادی نداره. فقط نمی دانم چرا یاسرهنوزنیامده!

- الان اونم پیداش می شه . حتماً دیشب دیرخوابیده وصبح خواب مونده .

- کامران ! اگرپایه باشی می خواهیم امروزتاچشمه ی سوّم بریم.

- خیلی خوب ! هفته ی پیش که نشد. یاسرظهربایدبه مهمانی می رفت وزودبرگشتیم. ولی امروز دیگه بهانه ای نیست...


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط گروه منهاج در پنجشنبه یکم دی 1390 و ساعت 10:24 |

این هم یک عکس بسیار جالب از تهران قدیم

 

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 15:27 |

                                                      بسم الله الرحمان الرحيم

مبناي دوستي ها چه بايد باشد؟


آنچه حقيقت است اين بيان مي باشد كه: دوستي هايی كه بر مبنای مطامع مادی است تا وقتی می‏ تواند ادامه داشته باشد كه پای مطامع مادی در ميان باشد ، وقتی كه اينها رفت علت دوستی از ميان‏ می‏رود ، خصوصا اگر با آشكار شدن حقايق همان علت دوستی به علت دشمنی‏ تبديل شود . مثلاً می‏ ديد كه اين شخص به او فلان منفعت را می‏ رساند ، اين‏ سبب می‏ شد كه دوستی‏ اش زيادتر بشود . در قيامت كه حقايق برايش آشكار می‏ شود می‏ بيند همان چيزی كه در دنيا محبتش را جلب می‏كرد برايش آتش‏ آورده است ، يعنی همان ملاك دوستی ، ملاك دشمنی می‏شود .

به هر ميزان كه‏ آن پيوند در دنيا بيشتر منشأ دوستی بوده ، در قيامت بيشتر منشأ دشمنی‏ می‏شود .

اما اگر دو نفر نه بر مبنای ماديات بلكه بر مبنای معنويات ، بر اساس توحيد و بندگی خدا و عقيده و ايمان در دنيا با يكديگر دوست باشند در قيامت اين‏ دوستی به تنها از بين نمی‏ رود بلكه شديدتر می‏ شود چون علت باقی است . تا علت باقی است معلول باقی است . در آنجا بینش[ آنها] قوي تر و شديدتر است چون ايمانشان تبديل به شهود می‏شود : " « فكشفنا عنك غطائك فبصرك‏ اليوم حديد " (سوره ق) طبعاً آن دوستی كه بر مبنای خدا و عقيده درست و ايمان‏ صحيح واقعی بوده است باقی می‏ ماند .
بنابراين دوستانی كه در راه ايمان و خدا و در راه حق و حقيقت يكديگر را دوست دارند در قيامت هم يكديگر را دوست دارند و بلكه شديدتر .
در قرآن كريم جزء لذايذ اهل بهشت اين را ذكر می‏كند كه آنها برادرانه‏ در كنار يكديگر هستند: « و نزعنا ما فی صدورهم من غل اخوانا علی سرر  متقابلين »(سوره حجر) هر چه از غل و غش و كدورت است از جان آنها بيرون‏ كشيده‏ ايم ، برادروار در نهايت صفا و صميميت در مقابل يكديگر می‏ نشينند و لذت می‏ برند . 
قرآن به مسأله " اخوت فی الله " اهميت می‏دهد .

دوست داشتن ديگران برای خدا عين توحيد است . در يكی از سوره ‏های مسبحات و جزء دعاهايی كه در قنوت هم خوانده می‏ شود مؤمنين می‏گويند: « ربنا اغفر لنا و لاخواننا الذين سبقونا بالايمان » پروردگارا ما را و برادرانی كه در ايمان بر ما سبقت داشتند بيامرز، آنها را نيز مشمول مغفرت خودت بگردان « و لا تجعل فی قلوبنا غلا للذين امنوا ربنا انك رؤف رحيم »" (سوره حشر) خدايا در دلها و سينه‏ های ما و در روحهای ما كوچكترين كدورتی نسبت به اهل ايمان قرار نده (" غل " يعنی كدورت، غش، تيرگی) تو رئوف و مهربان هستی . چقدر بد است كه انسان نسبت به شخصی كه‏ واقعاً مؤمن و با ايمان است غل و حقد و كينه و ناراحتی در قلب خودش‏ داشته باشد . به همين دليل است كه ما در دستورهای دينی خودمان داريم كه اگر دو نفر مؤمن نسبت به يكديگر كدورتی پيدا كردند اين كدورت نبايد بيش از سه روزباشد . ( قراردادن مدت به اين دليل است كه ابتدا يك هيجانی در كار است ) . بعد از سه روز هر دو نفر موظف هستند كه زودتر اقدام كنند تا اين غل و ناراحتی و اين عقده ‏ای كه از يكديگر پيدا كرده‏اند منتفی و رفع‏ شود .
در زمينه " مؤاخات فی الله " دستورهای زيادی داريم . در حديثی كه در كافی هست پيغمبر اكرم صلی الله عليه و آله به اصحابشان فرمودند : " ای عری الايمان اوثق؟ "  در ميان دستگيره‏ های ايمان كداميك محكمتر است ؟ يكی گفت: نماز، ديگری گفت: روزه، سومی گفت: حج ، چهارمی گفت : جهاد و ديگری گفت : زكات . حضرت فرمودند : تمام اينها كه شما گفتيد دستگيره‏های محكمی هستند ولی مقصود من چيز ديگری است . گفتند : خودتان‏ بفرماييد يا رسول الله!

فرمودند: "الحب فی الله و البغض فی الله " اينكه يكديگر را به خاطر خدا دوست و يا دشمن بداريد، يعنی دوستان خدا رابه خاطر خدا دوست بداريد و دشمنان خدا را به خاطر خدا دشمن بداريد ، اين‏ محكمترين دستگيره‏ های ايمان است .

            (برگرفته از کتاب آشنایی با قرآن استاد شهید مطهری ره)


+ نوشته شده توسط گروه منهاج در چهارشنبه سی ام آذر 1390 و ساعت 15:20 |

 بسم الله النور، بسم الله نور النور، بسم الله نور على نور، بسم الله الذى هو مدبر الامور، بسم الله الذى خلق النور من النور

و اما.... موضوعي كه امروز قصد دارم درباره اش بلند بلند فكر كنم تا شما هم بشنويد و بخوانيد  اين است كه: آيا در اسلام به تربيت و پرورش روح توجه شده و اگر شده  از چه منظري به او نگريسته اند؟ آيا راه و روش خاصي براي آن در نظر گرفته اند يا اينكه اصلاً به روش و مقدمه احتياجي نيست فقط بايد تصميم گرفت و بعد عمل نمود به عبارتي حرف اول و آخر را اراده مي زند.

چيزي كه بنظر مي رسد اين است كه ما در باب تربيت اسلامي احتياج به يك بازنگري و تحليل سيتماتيك داريم.تا حالا فكر كرده ايد كه در زندگي براي انجام همه موضوعات احتياج به تخصص-تجربه-تفكر-سابقه قبلي و خيلي چيزهاي ديگر مي باشد مثلاً تعمير يك وسيله ساده برقي احتياج به تخصص دارد يا آشپزي كه هم تخصص مي خواهد و هم تجربه و كلي بزرگواري و گذشت و بخشش كه از سوي همسران در خانه آنهم با كلي رضايت قلبي همراه مي شود كه واقعا جاي تشكر و قدرداني دارد اما چه بگويم كه ما مردها اصلا قدردان خوبي هایشان نيستيم خدا هدايتمان كند. خوب برگرديم سر ادامه موضوع خودمان. حالا فكر كنيد آيا درست كردن يك انساني كه متشكل از جسم آنهم با آن همه پيچيدگي هاي خاص خودش كه تاكنون بسياري از ابعادي وجوديش ناشناخته مانده و همچنين روحي كه خود متشكل از ابعاد گسترده اي منجمله نفس/عقل/قلب/دل و... مي باشد.(البته اهل علم خرده نگيرند هدف از منقسم كردن روح يا نفس دقت به ظرافت هاي آن مي باشد) احتياجي به تخصص و تفكر و يا شيوه اجرايي ندارد همينطور گتره اي هست باداباد .به عنوان نمونه در محاورات روزانه نقل مي كنند خوب برادر جان براي حل مشكلت از فردا ديگر اينطوري نباش آنطوري باش اين عمل را انجام نده و آن عمل را انجام بده تا مشكلت حل گردد ! ديديد به همين راحتي، كاري نداشت هلو بپر تو گلو...

اما بايد گفت همانطور كه حكيمان ريز بين اشاره داشته اند(البته اساس مطلب ما برگرفته از افكار استاد دكتر خسرو باقري خصوصا در كتاب نگاهي دوباره به تربيت اسلامي مي باشد)  مباني-اصول و شيوه- سه ركن اساسي تربيت هستند.مباني درواقع نگاه ما به عالم امكان است،اصول بايد ها و نبايدهاي ما مي باشد و شيوه نحوه دستيابي و رسيدن به آنها بيان شده است.

براي روشن شدن ذهن خفته ، خسته ، درمانده و بي حال خودم مثالي بيان مي كنم تا بهتر كلام درك شود.

با نگاهي كه مذهب تشيع به جهان دارد ما يكي از مباني تربيتي يعني تاثير شرايط بر انسان را مدنظر قرار مي دهيم حال اصل مي شود اطلاح شرايط به بهترين نحو جهت رسيدن به نتايج مطلوب و بعد شيوه هاي را تعريف مي كنيم براي رسيدن به اين اصل كه مي تواند به عنوان نمونه شامل زمينه سازي-تغيير موقعيت و اسوه سازي باشد.

كه هركدام از اين شيوه ها توضيح مستوفي اي دارد بمنظور طي مسير.ديديد اين را مي گوئيم تربيت مكانيسمي يعني براساس يك فلوچارت مراحل را مشخص مي نمائيم و به قصد رسيدن به قله حركت مي كنيم.بنظرم بايد به تربيت و ملحقات آن اينطور نگاه شود بصورت آكادميك و برنامه ريزي شده،نظر شما در اين خصوص چيست؟ بله نظر خود شما را مي گويم كه الان تراشه مغزتان فعال شده؟

فعلاً تا اينجا بس است اگر دوباره عقل از سرمان پريد و زبان كيبوردمان داغ شد دوباره مي آئيم و يك دوجين از اين تربيتها مي نويسيم شايد يكي مقبول افتد ما هم به جمع ياران دعوت شديم.و كلام آخر اينكه اگر تمام اين مكانيسم ها بصورت علمي مطرح شود ولي قصد و اراده و مهمتر توفيق الهي وجود نداشته باشد نتيجه براي تربيت و سازندگي روح هيچ است!لذا اين دو موضوع بايد تواماً و در كنار هم حاصل شود تا به نتيجه مطلوب دست يابيم انشاء الله...یا علی دریاب ضعیفان را.

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390 و ساعت 16:27 |

بسم الله الرحمن الرحیم 

1-  واما عاشورا ... "وماادراک ماالعاشورا" خلاصه بگویم : تمام روضه هاومصیبت هایی که ازکربلا شنیده ای دراین روز به وقوع پیوست . وکدام قلمی است که یارا ی نگارش این همه مصیبت عظیم را داشته باشد " وجلت وعظمت مصیبته بک علینا وعلی جمیع اهل الاسلام وجلت وعظمت مصیبتک فی السموات وعلی جمیع اهل السموات" وکدام چشمی است که طاقت خواندن مقتل حسین(علیه السلام) راداشته باشد. توراطاقت نباشد ازشنیدن/شنیدن کی بود مانند دیدن. چه دید اباعبدالله(ع) دراین روز وچه دیدند اهل بیت او درعاشورا وپس ازآن وچه دید زینب درقتلگاه؟!

2-  عصرتاسوعا دشمن قصدحمله به اردوگاه حق داشت اما سیدالشهدا(ع) به برادرش عباس فرمود برو واگرمی توانی ازاین مردم امشب راوقت بگیرتابه عبادت وشب زنده داری بپردازیم وپیکار را به فردا موکول کن. خدامی داند که من  نماز رادوست دارم. وراوی می گوید تاسحرازخیمه های حسین واصحابش مانند کندوی زنبور زمزمه ی مناجات وقرائت قرآن به گوش می رسید.

3-  آن شب اباعبدالله (ع) یاران را گردآورد وبه آنان فرمود : این مردم بامن سرجنگ دارند واگربه من دست پیداکنند بادیگری کاری نخواهندداشت؛ ازتاریکی شب استفاده کنید وخود واهل بیت مرا ازاین صحرانجات دهید چون فردا هرکس اینجا بماند کشته خواهدشد.اصحاب حضرت متاثرانه وشوق مندانه هرکدام به بیانی مراتب ارادت و وفاداری خودرابه ایشان ابرازنموده وعرضه داشتند این مردن که یک باراست ؛اگرهزاربارمارابکشند وتن مان رابسوزانند وخاکسترمان را به باددهند وباززنده شویم مجدداً جان خودرافدای توخواهیم کرد؛ ماتورا رهاکنیم وبه کجا برویم ... وآنگاه امام جایگاه هرکدام رادربهشت به آن ها نشان دادند که بهشتیان منتظرومشتاق وصال آنان بودند.

4-  طلیعه ی فجردمید وعلی اکبر اذان صبح راسرداد واصحاب ، نماز را پشت سرامام عشق اقامه کردند. لشگرعمرسعد آرایش جنگی گرفت وحضرت نیزبه یارانش اعلام آمادگی داد. حبیب بن مظهرو زهیربن قین رابه فرماندهی چپ وراست لشگرمنصوب وعلم رابه برادرش ابوالفضل سپرد. سپس به سمت لشگرکوفیان رفته وبرای چندمین باربه موعظه ی آنان پرداختند لیکن گوشی برای شنیدن سخن حق وجودنداشت."ختم الله علی قلوبهم وعلی سمعهم وعلی ابصاربهم غشاوه ولهم عذاب عظیم ... صم بکم عمی فهم لایرجعون."

5- اولین حمله ی دشمن باتیرباران ناگهانی ده هزارتیرانداز دشمن آغاز شد که به شهادت حدود 50 تن ازیاران سیدالشهداء (ع) انجامید. سپس نبردتن به تن لشگرحق با فرقه ی منافق صفت آغازگردید ودراین مرحله نیز 47 تن ازاصحاب امام حسین(ع) بارشادت ودلاوری جنگیدند وپس ازبه هلاکت رساندن جمع کثیری ازسپاهیان دشمن به ارزوی خود یعنی شهادت رسیدند.

6- آفتاب به وسط آسمان رسید وامام(ع) به عمرسعد(لعنه الله علیه) فرمود جنگ رامتوقف کن تا هردونمازبگذاریم وبه جنگ بازگردیم. حصین بن تمیم ملعون صدازد : نمازازشما پذیرفته نیست ! وحبیب (ره)پاسخ داد : ادعامی کنی نمازازخاندان پیامبر(ص) پذیرفته نیست وازتوای خمّارپذیرفته می شود؟ حصین باشنیدن این سخن به حبیب  حمله کرد وحبیب باشمشیربرسراسب اوکوبیدواسب رم کردو وی رابه زمین زد وجنگ سختی بین او ودشمن درگرفت که پس ازکشتن بیش از35 تن ازمنافقین نهایتاً آن ملعون باشمشیربرسراوزد وملعونی دیگرسرازبدن حبیب جداکرد. بالاخره نماز ظهرتوسط اباعبدالله (ع) ویارانش دروسط میدان ودرزیرتیرباران دشمن به جماعت اقامه شد ودراین حین 2تن ازیاران امام که وظیفه ی محافظت ازنمازگزاران راداشتند صبورانه به شهادت رسیدند.

7-  پس ازنماز، جمله ی یاران جان برکف سیدالشهدا(ع) –که حضرت دروصف شان فرمود:"من یارانی وفادارتروخوب تر ازیارانم نمی شناسم"- درنبردهای تن به تن وگروهی به شهادت رسیدندونوبت جانبازی به بنی هاشم رسید. 2تن ازفرزندان ابی عبدالله(ع) ، 5تن ازفرزندان امیرالمومنین(ع) ، 3تن ازفرزندان امام مجتبی(ع) ، 5تن ازفرزندان حضرت عقیل ودوتن ازفرزندان عبدالله بن جعفرکه مجموعاً 17تن می شدند یک به یک درپیش چشم مادران وخواهران ودختران شان به شهادت رسیدند وغریب کربلا پس ازوداعی جان سوز، تنها ویک تنه قدم به میدان گذارد ورجز خواند ومبارز طلبید.

8- هرکس قدم درمیدان می نهاد درگردش بی امان شمشیرش باخاک آشنا می شد. گاه به میمنه می تاخت وگاه به میسره. صفوف رامی شکافت ودشمنان -چونان گله ی روباهی که ازشیر می گریزد- ازمقابل اومی گریختند. عطش درفرازوفرود شمشیر وزخم های بدن افزون ترمی شد. لحظه ای امام(ع) ازخیام حرم دورشد و شمربن ذی الجوشن(لعنه الله علیه) با 10 تن ازپیادگان به خیمه گاه اوحمله برد. حضرت خطاب به تجاوزگران فرمود : "وای برشما! اگردین ندارید وازمعاد هراستان نیست دست کم دردنیای خود آزاده باشید. شمرازقصدخودمنصرف شدوبازگشت. 4000شمشیرزن ، تیرانداز ونیزه انداز به سمت امام(ع) حمله آوردند. امام زخم بسیاربرداشته بود ودیگرتوان پیکارنداشت که مالک بن بشیر(لعنه الله علیه) به حضرت نزدیک شد وضربه ای برسرامام فرودآورد. درخیمه ها صدای گریه وشیون برخاست. سیدالشهداء(ع) به خیمه گاه آمد وزخم سر رابست وبرآن عمامه بست. سپس پیراهن کهنه ای طلب کرد وباخنجرآن رادرید وزیرجامه ی خودپوشید تاغارتگران اورابرهنه نکنند وبعداز وداعی دوباره آماده ی بازگشت به میدان شد. دراین هنگام تنها کسی که شاهدمیدان بود خواهرش زینب(سلام الله علیها) بود ودیگران اجازه ی خروج ازخیمه هارانداشتند.

9- عمرسعد(لعنه الله علیه) دستورتیرباران داد وچندین چوبه ی تیربربدن مبارک امام نشست که نوشته اند انگار چون خارپشت یا مانندپرنده ای که بال وپردرآورده باشد . مجموع جراحت های ناشی ازاصابت تیر ونیزه وشمشیر تنش رااز72 زخم تا320 ، 1900 بلکه 4000 زخم نوشته اند. حضرت خطاب به آنان فرمود :" آیا برای کشتن من گرد آمده اید؟ ...خداوند به خاطرکشته شدن من برشماغضب خواهدکرد...وخونریزی میان شما گسترش خواهدیافت...تا به عذاب اخروی گرفتارآئید." پس ازنبردی دوباره امام(ع)لحظه ای درنگ کردند که سنگ اندازان شروع به پرتاب سنگ کردند وناگهان سنگی به پیشانی امام اصابت کرد وخون جاری شد. حضرت پیراهن خودرا بالاآوردند تاخون راپاک کند که تیری سه شعبه وزهرآگین برسینه ی امام نشست.حضرت تیررابیرون کشیدند وخون چون ناودان فرومی ریخت.ایشان بادست خون ها راجمع می نمود وبه صورت ومحاسن خودمی کشید ومی فرمود: "بااین صورت خضاب شده باخون جدم رسول خدارادیدارمی کنم وقاتلان خودرایک یک معرفی می کنم." پس ازاین امام(ع) برزمین افتاد وپیادگان نزدیک شدندتاکارامام رایکسره کنند....

10- حق هیچگاه زایل شدنی نیست .حق پایدارومانگاراست واین باطل است که رفتنی است ؛ نه این که  رفتنی باشد ازابتدا وجودنداشته که بخواهد برود"ان الباطل کان زهوقا" باطل کف وحباب روی آب است که ازخوداصالتی ندارد وطفیلی وجودحق است وتاحقی نباشد باطلی نمایان نمی گردد. آری وجودحسین (علیه السلام) تاهمیشه ی تاریخ ودرهمه ی اعصارجاری است تا چراغی باشد برای هدایت گمگشتگان وکشتی نجات غرق شدگان.

دشمنت کشت ولی نورتوخاموش نگشت        آری آن جلوه که فانی نشود نورخداست

تو دراول سر وجان باختی اندر ره عشق    تابدانند خلایق که فنا شرط بقاست

*   لازم به ذکر است درنگارش این سلسله مطالب از کتا ب "آیینه درکربلاست" دکتر محمدرضا سنگری ونیزکتب حماسه حسینی وتفسیرسوره بقره استادشهید مرتضی مطهری (ره) بهره برداری گردید.

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390 و ساعت 12:9 |

بسم الله الرحمن الرحیم

1-  حضرت ابوالفضل العباس(سلام الله علیه) فرزند امیرالمونین علی(علیه السلام) وفاطمه بنت حزام معروف به ام البنین است که دارای صفات اخلاقی بارز-ازجمله علم وتقواوبصیرت وشجاعت وحلم وسخاوت- بوده وازمطرح ترین وموثرترین شخصیت های نهضت عاشوراست که ازهمان ابتدای قیام درمدینه وسپس درمکه تاکربلا همه جا حامی وپاسدارجان برادربزرگوارش حضرت اباعبدالله (ع) واهل بیت ایشان بوده است.

2-  ایشان درکربلا 34ساله ودارای مناصب مختلفی است که درالقاب ایشان نیزمشخص است : صاحب اللواء(پرچم دار) ، سقا وساقی (آب آور) ، عمید (پیشوای لشگر) ، کبش الکتیبه (فرمانده سپاه) ، باب الحوائج (گره گشاوبن بست شکن) ، اطلس(خوش سیما) ، بطل علمقی(قهرمان علقمه) ، قمربنی هاشم(ماه خاندان هاشم) ، عبدصالح ، شهید و...

3-  پس ازشهادت سه برادرمادری خود به نزدبرادرآمد تااذن میدان بگیرد امام حسین(ع) فرمودتوعلمدارلشگرمنی وعباس(ع) عرضه داشت سینه ام ازدست این منافقین به تنگ آمده است واندیشه ی انتقام ازآنان دارم. امام فرمود : برادرجان به سمت نهرفرات برو وقدری آب برای کودکان تشنه بیاور.عباس مشکی به دوش گرفت وبه سمت علقمه رفت وجنگ نمایانی نمود وباکشتن 80تن سدمحافظان نهر راشکست وخودرا به آب رسانید ودست درآب فروبرد اما آب روی آب ریخت وقطره ای ازآن ننوشید. مشک پرکرد وراه خیمه ها درپیش گرفت که ناگاه توسط یزیدبن رقادجهنی(لعنه الله علیه) دست راستش ازبدن جداگردید.

4-   بادست چپ می جنگید واین رجزمی خواند :

والله لم قطعتم یمینی                                                    انی احامی ابداً ان دینی

وعن امام صادق الیقین                                                   سبط النبی الطاهرالامین

به خداسوگنداگردست راستم راقطع کردید ازحریم دین خودپاسداری می کنم. من ازامام راستین فرزندپیامبرپاک امین حمایت می کنم.

عباس همچنان می جنگید ومی کوشیدتا مشک رابه خیمه هابرساند که شمشیردیگری ازکمینگاه برآمد و دست چپ عباس جداشد.ابوالفضل مشک به دندان گرفت که ناگاه تیری برمشک نشست ورشته ی امیدش گسست.تیری دیگر برسینه اش(یاچشمش) خورد وازاسب فروافتاد وبرادر راصدازد.تیر رامیان دوزانوگرفت تابیرون آورد که عمودسنگین نوفل بن ازرق یاحکیم بن طفیل(لعنه الله علیهما) برفرقش نشست.امام کنار برادرآمد وفرمود : "الان انکسرظهری وقلت حیلتی" اکنون کمرم شکست ونقشه ام برآب شد.

5-  ازخدا می خواهیم به دستان قلم شده ی عباس(ع) درفرج مولایمان مهدی تعجیل فرماید وچشمان مارا به نوروجود منتقم خون حسین (ع)روشن فرموده ومارا دررکاب حضرتش پس ازخدمات فراوان به درجه ی رفیع شهادت نائل فرماید.

+ نوشته شده توسط گروه منهاج در یکشنبه سیزدهم آذر 1390 و ساعت 17:20 |